حدیث سلسه الذهب

این نوع حدیث به زنجیره ی زرین معروف است از آن رو که سلسله ی راویان همگی معصومند و دو مورد آن چنین است:

1.  امام رضا علیه السلام به هنگام عبور از نیشابور به درخواست دانشمندان و مردم چنین ایراد فرمودند:

سَمِعْتُ أَبِي مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ يَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ سَمِعْتُ جَبْرَئِيلَ يَقُولُ سَمِعْتُ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ يَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا.

شنیدم از پدرم موسی ابن جعفر که میفرمود، شنیدم از پدرم جعفر ابن محمد که می فرمود، شنیدم از پدرم محمد ابن علی که میفرمود، شنیدم از پدرم علی ابن حسین که میفرمود، شنیدم از پدرم حسین ابن علی که میفرمود، شنیدم از پدرم امبرالمومنین علی ابن ابی طالب که میفرمود، شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمود، شنیدم جبرئیل میفرمود،‌شنیدم خداوند عز و جل میفرمود: لا اله الا الله دژ و حصار من است پس هر کس داخل دژ و حصار من شود از عذاب من ایمن باشد. راوی گوید پس هنگامی که مرکب حضرت حرکت کرد به ما ندا فرمود: با شروط آن و من خود یکی از آن شروط می باشم.

شیخ صدوق ره گوید: از شروط آن اقرار به رضا علیه السلام است به اینکه او پیشوایی از طرف خدای عزوجل بر بندگان است که طائت او بر آنان فریضه است.(عیون اخبار الرضا علیه السلام ج ۲، ص ۱۳۵ و التوحید ص ۲۵)

 و فضل ابن روزبهان (۹۲۷ ق) می نویسد:

محققان گفته اند که این اسنادی است که اگر بر دیوانه و مریض خوانند شفا یابد و گفته که یکی از پادشاهان خراسان که او را نوح بن منصور سامانی گفتندی وصیت کرد که این اسناد را با این حدیث بنویسند و با او در قبر نهند و این فقیر حقیر تجربه کرده ام که هر مریض که او را عیادت کرده و اجل او نرسیده بود،‌ من به صدق، این اسناد برو خوانده ام، حق او را در روز،‌شفا کرامت فرموده و اثر صحت فی الحال در او ظاهر شده و این از مجربات فقیر است.

(وسیله الخادم الی المخدوم،‌ ص ۲۱۷ به کوشش رسول جعفریان، چاپ اول، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، قم، ۱۳۷۲ ش)

2. ابو دعامه گوید: در آن بیماری که حضرت هادى علیه السّلام از دنیا رفت برای عیادت به خدمتش شرفیاب شدم وقتی خواستم برگردم آن حضرت فرمود: ای ابو دعامه ترا بر من حقّی واجب شد. آیا به حدیثی که ترا شاد کند با تو سخن نگویم؟ عرض کردم: چقدر به آن نیاز دارم ای فرزند رسول الله! آن حضرت فرمود: 

حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِمُ‏ السَّلَامُ قَالَ قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى‏ اللَّهُ‏ عَلَيْهِ‏ وَ آلِهِ: يَا عَلِيُّ اكْتُبْ فَقُلْتُ مَا أَكْتُبُ فَقَالَ اكْتُبْ‏ بِسْمِ‏ اللَّهِ‏ الرَّحْمنِ‏ الرَّحِيمِ‏ الْإِيمَانُ‏ مَا وَقَرَ فِي الْقُلُوبِ وَ صَدَّقَتْهُ الْأَعْمَالُ وَ الْإِسْلَامُ مَا جَرَى عَلَى اللِّسَانِ وَ حَلَّتْ بِهِ الْمُنَاكَحَةُ.

حدیث کرد مرا پدرم محمّد بن علی و او نیز گفت: حدیث کرد مرا علی بن موسی و او نیز گفت: حدیث کرد مرا موسی بن جعفر و او نیز گفت: حدیث کرد مرا جعفر بن محمّد و او نیز گفت: حدیث کرد مرا پدرم محمّد بن علی و او نیز گفت: حدیث کرد مرا پدرم علی بن حسین و او نیز گفت: حدیث کرد مرا پدرم حسین بن علی و او نیز گفت: حدیث کرد مرا پدرم علی بن ابیطالب علیهم السّلام و او نیز گفت: رسول الله صلّی الله علیه و آله به من گفت: اى على! بنويس! گفتم: چه بنويسم؟ گفت: «بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم. ايمان آن است كه در قلبها آرام گیرد و همه كردارها تصديق‏كننده آن باشد. و اسلام آن است كه بر زبان جارى گردد، و زناشويى به آن حلال شود».

ابو دعامه گفت: عرض كردم سوگند به خدا نميدانم كداميك از اين دو نیکوتر است. حديث يا سند آن؟ آن حضرت فرمود: اين حديث صحیفه ای است به خط امير المؤمنين علیه السّلام و املای رسول الله صلّی الله علیه و آله كه ما کوچک از بزرگ آن دو را به ارث می بريم.(مروج الذهب 4/ 85 و 86 ؛ بحار الانوار 50/ 208)

 

سه شنبه, 26 مرداد 1395 ساعت 11:38